X
<-BlogAbout->
ABOUT
CATS
TAGS
PAST
LINKS
POSTS
CODES
TEMP
امیرعلی پسراژدها سوار
امیرعلی و خاطرات شیرین کودکانه
پنجشنبه 21 آذر 1392

اژدها

به وبلاگ پسر اژدها سوار

یعنی من

خوش اومدید

 

 

مامان معصومه
جمعه 2 خرداد 1393

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مامان معصومه
جمعه 9 اسفند 1392


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

خودم و خودت


EDAME مامان معصومه
جمعه 4 بهمن 1392

یه روز نزدیک ساعت 4 بود با خاله نانا یهو غیبتون زد.شما هوس ورزش کردی خاله هم تورو برد. جقدر هم جدی ورزش میکنی.

عاشق این مدل نگاه کردنتم نفس من

a

 

a

 

a

 

a

 

اینم یه روز جالب برای پسرم قهقههمیخواستی بری مدرسه دلت میخواست موهاتو به قول خودت فشن کنی

منم چون موهات بلند بود مجبور شدم اول روسری ببندم سرت که یکم بره عقب موهات

قبل از پیرایشنیشخند

a

بعد از پیرایش . البته این قضیه ماله پارساله.قربونت بشم جقدر تپل بودی تو این عکسقلب

a

 

 

مامان معصومه
پنجشنبه 21 آذر 1392

سلام دوستای خوبم

دلمون برای شما تنگ شده بود شرمنده که نبودیم متاسفانه سرمون خیلی شلوغ بود از کلاس های امیر تا مریضی مادر و کارهای روزمره

اما دیگه دلو به دریا زدم و اومدیم دوباره خیلی دوستون داریم

اینم چند تا عکس از امیر و بعدش هم کمی از کارهای پسر خوبم مینویسم

امیر جان

 

امیر

 

 

امیر

 

***********************************************

این روزا کلی خوشحالی چونکه مادر اومده پیش ما و هروز بعد مدرسه بعد از انجام کارهات ودرسات میریم که مادرو ببریم فیزیوتراپی . کلا این روزها خوش خوشونته هیچی نمیتونم بهت بگم چون مادر سریع طرفداریتو میکنه .

مادر بخاطر کمرش مجبور عصا بگیره تو هم سریع عصاشو میگیری و مثل پیرمردها راه میری دلشو میبری از عکسات نمیگم که اصلا یه وضعی واس خودشه انقدر ژستات عجیب غریبه که هنگ میکنم انشالله دفعه بعد میزارم .

امروزهم تمام کارتای جایزتو بردی که از مدرسه جایزه بگیری چون عشق مداد اتود شدی . و باید بهت بگم که دیگه خسته شدم از بس پاکن هاتو گم میکنی هر روز یه دونه جدید میبری هرچقدر هم دعوات کنم فایده نداره.کلافههرچی هم به بابا احسان میگم بازم میره گرون ترینا رو میخره تو هم عین خیالت نیست سریع گم میکنی کلافهعصبانی

داشت یادم میرفت که بگم عاشق رقصیدنی وای وقتی اون باسن کوچولوتو تکون میدی همه غش میکنن برات امکان نداره شاباش نگیری خیلی قشنگ میرقصی .ماچ

و سرگرمی جدیدت اینه بری جلوی آینه دستتو بیاری جلو چشمات و ببینی وقتی بهم نزدیک میشه چه شکلی میشی این دیگه چه نوعشه من نمیدونمقهقهه

هرروزم ساعت 5 باید پونی کوچولو ببینی .

اینم از روزهای ما با امیر پسر اژدها سوار

مامان معصومه
دوشنبه 15 مهر 1392

                                                         

                        سلام به دوستای خوب و مهربون ما

 

ali-mahsa

 

واقعا متاسفیم که نتونستیم به شما سر بزنیم چون سرمون کلی شلوغ بود با انواع کلاسها و مهمان ها و کلی اتفاق امیر در تابستان 1392 به انواع کلاس ها رفت مخصوصا شنا که کلی هم بهش خوش گذشت و کلی هم شبها بعد از استخر با بابااحسان شام رفت بیرون و غذاهای خوشمزه نوش جان کرد.کلی هم مریض شد و یه نی نی به جمع دوستاش اضافه شد که حتما عکسشو میزاریم . و یه اتفاق مهم هم این بود که امیر پرستار شد چون وقتی به دیدن عسل تو بیمارستان رفت یه نی نی یه روزه رو بغل کردچون مامان و بابا نی نی میخواستن کارارو انجام بدم وکسی نبود نی نی رو نگهداره.

خوندن ساعتو یاد گرفت کامل کامل و به همین خاطر از بابارضا یه ساعت خوشمل جایزه کرد.

اما برگشتیم با کلی عکس

   

 

مسافرت به کیش

1

امیر و یار مهربانش

2

کلا من موندم کی این ژستارو یادت داده

3

 

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

 


17

امیر و کارن جون

18

امیر و بابا احسان مهربون

19

و در آخر این بوس خیلی خوشمزه با طعم عسل تقدیم به دوستای خوبمون

20


 

 

مامان معصومه
دوشنبه 31 تير 1392

پسرم موهاشو قشنگ کرده

امیر

ماچماچماچماچماچماچماچماچ

امیر

 

میدونم دیره اما عیب نداره عکسای 13 بدر

 

امیر

 

امیر

من فدای خندیدنتقلب

امیر

 

امیر

 

امیر

خاله جونیا این کفش امیرو میبینید سلیقه خودشه میگه چون آتیش داره میخوامشم=

ماهم احترام گذاشیتم

مردم از بس گل پسرم خوش سلیقس زبان

مامان فدای سلیقه عجیبتماچ

13

اینجا هم به محمدرضا کمک کردی تا غذا حاضر بشه

13

پارسال

13

امسال

13

گلکم عاشق بغل کردن مجسمه هاست حالا از هر نوعش

ماچ

13

اینجا هم رفته بودیم بعد از 13بدر باغ عمه اینا که رو تاب خوابت برد عزیزم

قلبقلبماچماچقلبقلب

مامان معصومه
جمعه 17 خرداد 1392

وقتی امیر برای اولین بار اسم خودشو کامل یادگرفت باید برای همکلاسی ها شیرینی میبرد

امیر

امیر و عید

امیر

امیر و مامان جون (مامان بابا)

امیر

مامان معصومه
جمعه 17 خرداد 1392

ما برگشتیم خاله جونای مهربون

اینم از عکسای جشن

اول امیر و خانم معلم

امیر

اینم چند تا عکس با دوستای گلش

فدات بشم که همه جا شیطنت از چشمات میباره

امیر

امیر

امیر

امیر

مامان معصومه
سه شنبه 7 خرداد 1392

امیر

چون از رو عکس ،عکس گرفتم بد شد

امیر

لوح تقدیر

امیر

لوح

امیر

این هم از امیر و خانم شاکری معلم خوب و مهربان امیر جان

-----------------------------------------------------------------------------

دفعه بعد با عکسای جشن فارغ التحصیلی برمیگردیم

دوستتون داریم

مامان معصومه
سه شنبه 7 خرداد 1392

سلام دوست جونیای خوب و مهربون

راستش امیر این روزا یه شخصه دیگه به کلکسیونش اضافه شده اون شخص کسی نیست جزء

علاقه

بله جاستین .

روزا امیر آهنگاشو میزاره میگه مامان بیا جشن بگیریم و برقصیم و ما هم برای اینکه دل گل پسرمون شاد بشه کمی همکاری میکنیم

خوبه که شعراشو کامل یاد گرفته . قصه عشقش به جاستین از تو لپ تاپه خاله نانا شروع شد عکساشو دیدو عاشق شد و خاله نانا مجبور شد همه موزیک ویدیو های جاستین و دانلود کنه و همه عکسای جاستینو پرینت بگیره.

خدا شانس بده

بچه ها میگن مامان ما بریم خارج تورو میبریم

امیر میگه میرم آمریکا

میگم چرا ؟؟؟؟؟؟؟

میگه واس جاستین

میگم منم ببر

میگه نه فقط خاله نانا رو میبرم همین

ای شااااااااااااااااااانسعصبانی

مامان معصومه